بازار بزرگ بردگی قرن | شاعر سیاوش کسرایی

بازار بزرگ بردگی قرن | شاعر سیاوش کسرایی
باشگاه فرومایگانی
و فرودگاه خشم جهانیان.
بازار بزرگ بردگی قرن.
‏‏وارونه کار کیمیاگری تو
که زندگی را خاکستر و عشق را روسپی می کند.
‏در جنگل عظیم صنعتت
بر درختان سترگ
تفاله های آدمی آویخته ست:
سیاه و زرد
سفید و سرخ
از کشتزارهای علمت چه می روید؟
قارچ های اتمی.
‏تاجر هماره مستی تو
که باروت به دنیا میدهد
‏و به بهای آن گلاب می گیرد.
غول هزار دستی
که با یگانه چشم آز در پیشانی
پی در پی
پیرامون را می پایی.
بشنو!
می آیند
چنداچند و گروه‌هاگروه
نه، غم آوای شبانه نیست
سرود سرخ سحرگاهست
که پا میگیرد.
نگاه کن!
ستارگانت
یکایک از پرچم تو می گریزند
و در دستت تنها،
پارچه ای می ماند
بل، قابدستمالی
برای برق افکندن به کفش کهنه سرمایه
آری، نگاه کن
که ستارگان می گریزند
چه، آفتاب بر می آید.
1 Star (3 )
در حال پردازش...در حال پردازش...

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *